کلمة الله هی العلیا

خورشید به من بتاب و تطهیرم کن       چون آینه ها بشکن و تکثیرم کن

یک بار سر سفره لطف و کرمت           بنشانم و یک عمر نمک گیرم کن


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٧/٥ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ] [ کلمه ] [ نظرات () ]

این غزل شاه بیت ایدئولوژی شیعیست! اگر با تعابیر جامعه شناختی آن را نظاره کنیم نتایج در خور توجهی حاصل می شود و اگر با دیده ای روایی  نیز آن را از نظر بگذرانیم مرثیه ای سوزناک به دست می دهد که با مرور آینده ای روشن از پس گذشته ای سرخ دل به سکون و آرامشی می رسد تا بغض حاصل از مرور گذشته ای سرخ فرو نشیند.و در نهایت از قرآن و روایات چهارده گانه آن سخن می راند که خود بیانگر مظلومیت و خانه نشینی و غصب خلافت-ونه ولایت-از تنها امیرالمومنین روزگاران است.که به نوعی میتوان گفت چنگ زدن بر دامان حدیث من کنت مولاه است.
با ابن مقدمه شاید پژوهش این ایدئولوژی شیعی از بطن اوراق تغزل حضرت لسان الغیب ساده تر باشد.
1)در بیت های سوم و چهارم به روشنی از کربلا سخن می گوید.از تشنه کامی رندانی(شرح واژه رند در پست قبلی) که بدون نوشیدن جرعه ای آب به
شهادت رسیدند.تصور می کنم آنان که ولی و مولای خویش را می شناسند از این دیار رخت بر بسته اند.
استفاده از کلمه گویی زمانی مرسوم است که عدم اطمینان در مورد مساله ای ما را به شک وا می دارد.و در این مصرع به نوعی استفهام انکاری است.
از آن جهت که لشکر کوفی همگی علی یگانه ولی را می شناختند! پیرانی که طعم عدالت او را در جوانی خویش چشیده بودند؛و جوانانی که کاسه های شیر را در
کودکی خویش از دست مرد نقاب بر چهره نوشیده بودند!
آنان که بی نمازش خواندند و چون خون فرقش بر محراب دیدند پشت دستان خویش خواییدند.مسکینانی که بر خوان رحمتش ارتزاق کردند.و نادان هایی که امپراتور خویش را ترحم نمودند!
بله آنان ولی را می شناختند و این حسین فرزند او بود.نقل است که چون انس ابن مالک-لعنه الله علیه-ماه را بر نیزه کرد پیش روی لشکر کوفی جولان می داد
و این چنین خواند:
"...ای خلق کوفی آگاه باشید که این راس حسین است.بهترین روزگار.من کسی را کشتم که پدرش برترین امت بود و مادرش والاترین زن..."
آری اینان ولی را می شناختند.بهتر از پدران خویش!
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا        سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
آیا عاشقی جرم است؟این سوالی است که این بیت پیش روی ما قرار می دهد..خانه کردن دل عاشق در شکن زلف محبوب مضمونی است که در ادبیات غنایی
فارسی هم واره مورد توجه است(حافظ نامه صفحه 190)
این هفتاد و دو تن برگزیده تاریخ بودند.هفتاد و دو سربازی که هر یک قدرت فرماندهی چندین هزار نیرو داشتند.اینان دل در شکن زلف امام زمان خویش نهادند و به جرم عاشقی سرهایشان بر نیزه شد.
2)در ابیات پنج تا هفت به روشنی در مورد آینده سبز و امام عصر-روحی له الفداه-سخن می گوید.ستاره هدایت.در آخر زمان که فتنه ها بسیار می گردد و تشخیص راه صحیح
از بیراهه دشوار می گردد تنها تمسک به دامان حجت خدا بر روی زمین است که راه می نمایاند و انسان را از خطا مصون می دارد
در این ابیات فضای وهم آلود آخر زمان به بیابانی بی انتها و تاریک تشبیه میگردد و سالک در طلب وصل راه پیمای کم بینا.که تنها عنایت ولی می تواند راه گشا باشد.
در مورد بیت هفتم: برخی منتقدین این بیت را دلیل بر وهم حافظ می دانند.که استاد شهید مطهری در کنفرانس پنج قسمتی خود تحت عنوان عرفان حافظ
که در سال های پیش از انقلاب(1356) در دانشکده الهیات و معارف دانشگاه تهران برگزار شد این شبهه را مطرح و آن را پاسخ گفتند..
به زعم جتمعه شناسان آن چه در طول تاریخ پویایی جامعه شیعه را به دنبال داشته همین دو باور است.گذشته سرخ و عبور از آن تا آینده سبز.منتظری حقیقی که خشنودی امام عصرش آرزوی اوست.و هر لحظه با الگو گیری از امام شهیدش آماده پیکار و جهاد است.
در سال 1982 و در جریان جنگ تحمیلی پس از فتح الفتوح بیت المقدس-عملیات افتخار آفرینی که موجب آزادسازی خرمشهر عزیز شد-در شهر اشغال شده بیت المقدس-
برای بررسی روند جنگ کنفرانسی تحت عنوان شیعه شناسی برگزار شد.دلایل برگزاری این کنفرانس را میتوان موارد زیر بر شمرد:
1)به خطر افتادن امنیت کشور جعلی اسرائیل.
در جنگ تحمیلی و از همان ابتدای جنگ سیل کمک های تسلیحاتی,مالی,اطلاعاتی و نیروی انسانی از کشور های غربی و عربی به سوی بغداد سرازیر شد.
تمام کشورهای دنیا که به نوعی قدرتی داشتند در این هم کاری سهیم بودند.اکثر تحلیل گران علوم استراتژیک این نبرد را جنگ جهانی سوم نامیدند.
در اردوگاه های ما از نوزده ملیت اسیر وجود داشت! یک نحلیل گر فرانسوی می گوید:"هواپیماهای ترابری عراقی هر روز به این جا می آیند و سلاح و مهمات آذوقه و چیزهای  دیگر بارگیری می کنند.به گمانم اگر فرانسه سه روز از حمایت عراق دست بردارد ,روز سوم بغداد سقوط خواهد کرد."
2)تشخیص عامل مذهب به عنوان انگیزه و عامل پیروزی ایران
با تمام این کمک هایی که صورت می گرفت پیروزی های پیاپی رزمندگان ایرانی صهیونیزم و نظام سلطه بین الملل را به وحشت انداخت.زیرا آن ها نیک می دانستند چه
می کنند و روند نبرد آن ها را شگفت زده و نگران می ساخت.و از آنجایی که ایمان مذهبی سپاه اسلام از سوی دشمن عامل پیروزی های اخیر ایران شناخته شد,ناگزیر این کنفرانس با این نام تشکیل شد.
در ابن کنفرانس فرانسیس فوکویاما از بزرگ ترین نظریه پردازان قرن اخیر غرب جمله ای کلیدی در سخنرانی خود بیان کرد که مورد بحث ماست:
"...شیعه پرنده ایست تیزپرواز که خارج از تیررس ماست.دو بال برای پرواز دارد.یکی سرخ به نام حسین و دیگری سبز به نام مهدی.و زره ای از جنس مرجعیت...."
این نظریه پرداز راه کار پیروزی بر شیعه را تبدیل فرهنگ شهادت طلبی به رفاه طلبی می داند.فرهنگی که متاسفانه از رسانه ملی کشورمان به شدت در حال نشر است.
و سرانجام حضرت حافظ در بیت پایانی به از حفظ خواندن قرآن در چهارده روایت اشاره میکند.ماجرای تعدد روایات ترتیب سوره های مبارک مصحف شریف
را از حافظ نامه صفحه 443-449 مشاهده کنید.
به هر ترتیب در این بیت عامل نجات و سعادت عشق عنوان می شود.(رجوع شود به شرح سوره تماشا قسمت اول).
.
.
.
هر چه می خواهیم بگوییم.کلمه الله هی العلیا.والسلام

[ ۱۳٩٠/٧/٢ ] [ ٢:٠٢ ‎ق.ظ ] [ کلمه ] [ نظرات () ]

تئوریزه کردن عرفان عملی از دیدگاه حضرت لسان الغیب شیرازی شاید در انعطاف پذیری و اعجاز واژه ای چون رند قابل رؤیت باشد!
به راستی رند یعنی چه؟به چه کسی رند گفته می شود؟
در فرهنگ معین رند ساده,اثر گذار و جامع تعریف می شود:
"(رِ نْ) [ معر. ] (ص .) 1 - زرنگ ، زیرک . 2 - بی قید، لاابالی . 3 - در تصوف ، کسی که باطنش سالم تر از ظاهرش باشد."

رند واژه ای بود که تا پیش از عصر حضرت حافظ مفهومی در بیان دون پایگی جایگاه اجتماعی یک فرد,لا ابالی گری و بی قید و بند بودن وی به کار می رفت.
به طور مثال ابوالفضل بیهقی مورخ نامی عصر سلطان محمود و پسرش مسعود غزنوی در ماجرای بر دار شدن حسنک وزیرپس از اینکه برای
تخریب چهره موجه این وزیر کاردان و مقبول افتادن اعدامش نزد افکار عمومی فرمان سنگ زدنش به شاهدان اعلام میشود.پس از پذیرفته نشدن این فرمان از سوی آن ها

 این گونه می نویسد:
"..مشتی رند را سیم دادند که سنگ زنید و مرد خود مرده بود..."
همانگونه که در این نثر تاریخی رند به معنای بی سر پا و اوباش به کار رفته است.نزد اکثر شعرای پیشین نیز از واژه رند چنین مفهومی استنباط می شود.
استاد خرم شاهی می نویسد:
"در میان شعرای فارسی نخستین بار در دیوان سنایی است که رند قدر می بیند و در صدر می نشیند.:
بسا پیر مناجاتی که بر مرکب فرو ماند       بسا رند خراباتی که زین بر شیر نر بندد"
آن گونه که حکیم سنایی غزنوی رند را تصویر می کند,او انسانی پاکباز و به دور از تکلف و در عین حال در طریقت گوی سبقت را از پیری که عمر در مناجات و زهد شبانه گذرانده ربوده است.بنیانگذار ادبیات منظوم عرفانی کاربردی از یک واژه پست و بی مایه می آفریند که آلترناتیوی در مقابل هر گونه بلند پروازی
در مسیر خطا و صواب است!
ای سنایی توبه باید کردن از معنی ترا      گر بر آید موکب رندان و بردا برد عشق

اما خیام رند را دو گونه به کار می برد.در کل رباعیات وی از این واژه دو بار استفاده شده است:
یک جرعه می ز ملک کاووس به است      از تخت قباد و ملکت طوس به است

هر ناله که رندی به سحرگاه زند           از طاعت زاهدان سالوس به است
در این رباعی رند به معنای مفلس و بی چیز به کار رفته که به کار بردن این واژه به این صورت در برابر واژه های کاووس و قباد بیانگر همین موضوع است.
حضرت حافظ نیز این کاربرد واژه رند را مکررا در نظم جادویی خویش مورد استفاده قرار داده است:
چون من گدایی بی نشان مشکل بود یاری چنان         سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند...
در سفالین کاسه رندان به خواری منگرید               کاین حریفان خدمت جام جهان بین کرده اند
و اما در رباعی دیگری با واژه رند آن می کند که گویی گناه یک فرد در دنیا را به پایان رسیده است!
رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین        نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین

نه حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین    اندر دو جهان کرا بود زهره این
از آن جایی که خنگ و باره این رند تصویر شده توسط خیام زمین است استنباطی که از رباعی پیشین برای این واژه شد نیز بی راه نیست.
اما این شخصیت تصویر شده هنرهای دیگر نیز دارد.تمام آن تعاریفی که در فرهنگ معین ارائه شد از این رباعی قابل برداشت است.
بی قیدی,لا ابالی گری وبی چیزی که حاصل همان بی فکری و بی قیدی نسبت به همه چیز از جمله مادیات است.یک رند که مفهوم سکولاریسم! شدیدا در امیال و رفتار وی مشخص است!جادوی واژه رند ازاین رباعی به روشنی قابل ملاحظه است.

این واژه غیر از سنایی در اشعار دیگر شعرای پس از وی نیز با همین تعابیر اصلاح شده به کار می رود..شاید نزدیک ترین تعابیر از این واژه به حافظ
را سعدی به کار برده باشد.سعدی را می توان به حق شاعری نامید که حافظ بیشترین تاثیر را از وی پذیرفته باشد.
بازآ و حلقه بر در رندان شوق زن    کاصحاب را دو دیده چو مسمار بر درست
,
امشب که بزم عارفان از شمع رویت روشنست          آهسته تا نبود خبر رندان شاهدباز را

دوش ای پسر می خورده‌ای چشمت گواهی می‌دهد      باری حریفی جو که او مستور دارد راز را
مشاهده میشود که رند حافظ با الگوی رند سعدی پاک باز و نه اهل صلاح و فسق! است و در انتظار عافیت.و شاهد بازی نیز در رندی رند نهفته است.
اما کاربرد عجیب رند در کلام عبدالقادر بیدل دهلوی شاعر متوخر نسبت به حافظ و سعدی است آن جا که می گوید:
دل‌زعشقت‌غرق‌خون‌شد نشئه‌ها بالد  به ‌خویش           احتیاج باده نبود رند خون‌آشام را
در این بیت به رند صفت خون آشام داده شده است.هرچند از مصرع اول بر می آید مقصود شاعر خون دلی است که در اثر فراق محبوب حاصل شده است.
اما کاربرد این واژه و این چنین رندی رند را مورد سوال قرار می دهد و از آن گذشته لفظ شعر را تا حدی فدای محتوا می سازد.البته با ویژگی نازک طبعی شاعران سبک هندی نیز سازگاری چندانی ندارد.
چه آنکه شعرای این سبک به لطافت طبع و سرشاری احساس مشهورند.
اما رند حافظ رند ترین رندهاست.رند مفلس بی چیز.رند درویش مسلک و اهل فسق در عین صلاح اندیشی.رندی که متاع ناچیز دنیا را زرق و برق زود گذر می انگارد و رند مورد عنایت.
رند حافظ از زاهد و خرقه پشمین متنفر است و چنان که گفته شد آلترناتیوی در مقابل هرگونه تندروی است.در برابر گذر ایام با صلاح و تقوی نسبتی ندارد و در برابر زاهد ظاهر بین اهل نیاز و دعاست:
زاهد غرور داشت به مقصد نبرد راه         رند از ره نیاز به دارالسلام رفت
رند حافظ شاهد باز و اهل نظر است و بر جای خویش اهل ذکر و دعا.با تجربه است و پاکبازی اش در کاسه سفالین عبان.این رند بر میکده ها مسکن دارد
و از مسجد بری.برای دیدار پیر مغان دیر وی را فراموش نمی کند.
این واژه را که سنایی باز قوتی بخشید حافظ اعجاز گونه به غایت رساند و افتخار او رندی و گذران عمر بر این مشرب است:
این نیست که حافظ را رندب بشد از خاطر      کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد
آن گونه که از این بیت بر می آید افتخار حافظ زیستن و طی طریق بر مسیر رندی است و فرجامی که برای خویش تصویر می کند نیز صحه گذاری بر این مدعاست که رند یک شخصیت
خاکستری است:
قدم دریغ مدار از جنازه حافظ             که گرچه غرق گناه است می رود به بهشت.
.
.
.
هر چه می خواهیم بگوییم.کلمه الله هی العلیا

 

[ ۱۳٩٠/٧/٢ ] [ ۱:٤٧ ‎ق.ظ ] [ کلمه ] [ نظرات () ]

1)زان یار دلنوازم شکریست با شکایت                 گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

2)بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم              یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت
3)رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس                  گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
4)در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا             سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
5)چشمت به غمزه ما را خون خورد و می پسندی     جانا روا مباشد خون ریز را حمایت
6)در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود              از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
7)از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود              زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت
8)ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم                    یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

9)این راه را نهایت صورت کجا توان بست              کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
10)هر چند بردی آبم روی از درت نتابم                  جور از حبیب خوش تر کز مدعی رعایت
11)عشقت رسد به فریاد گر خود به سان حافظ           قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت


1)از یاری که مایه آرامش جانم است,سپاس و قدردانی به همراه شکایتی دارم.اگر در مورد عاشقی نازک بین و نکته سنج هستی این حکایت را بشنو.
2)هر دست گیری و کمکی به افراد دیگر ارائه دادم بدون پاداش و مزد باقی ماند.پروردگارا تقدیر کسی را اینگونه رقم مزن.(که زحمات و کمک هایش
بدون تقدیر و قدر شناسی قرار بگیرد)
3)برای سیراب شدن به تشنه کامان آبی نمی رسانند.گویا کسانی که به حق ولی معرفت دارند از این سرزمین رفته اند.
4)ای دل من!خود را در دام گیسوان[پرچین سیاه]میفکن که سرنوشتت مرگ و از دست دادن سر است!
5)ای دوست! چشمان[فریبنده]تو با گوشه و غمزه خویش ما را به کشتن داد.(با ناز و اشارت)ای مانند جانم عزیز روا نیست که از قاتل حمایت کنی!
6)در این شب که سیاهی همه جا را فرا گرفته است,راه اصیل سعادت را به واسطه تاریکی و عدم دید از دست داده ام.ای ستاره روشنایی بخش
بتاب و با نورت راه سعادت و نیک بختی را روشن و نمایان کن.
7)مسیر خویش را به هر سمت و سویی سوق دادم جز وحشت و اضطراب نصیبم نشد.فریاد و زنهار از این بیابان و مسیر بی سرانجام.
8)ای دوست مانند آفتاب عالم افروز[بر این راه تاریک سعادت بتاب و زمین را منور کن.این معنی با توجه به ابیات قبلی استنباط شده است]
به من توجهی کن و برای ساعتی هم که شده من را مورد عنایت قرار بده.
9)چگونه می توان برای این مسیر(وصل دوست)نهایت و پایانی قائل شد,حال آنکه در ابتدایش بیش از صد هزار منزل وجود دارد.
10)ای محبوب علی رغم اینکه آبرویم را بردی و رازم را فاش ساختی از تو رویگردان نمی شوم؛زیرا محنت و نامهربانی که از محبوب رسد از
ملاحظه و لطف مدعی مهر و رحمت گوارا تر است.
11)حتی اگر مانند حافظ قرآن را با چهارده روایت مشهور از حفظ بخوانی آنچه در نهایت دستگیر و فریادرس خواهد بود عشق است!

 

[ ۱۳٩٠/٧/٢ ] [ ۱:٤٧ ‎ق.ظ ] [ کلمه ] [ نظرات () ]

پرسیدم از طبیبی احوال دوست,گفتا          فی بعدها عذاب فی قربها السلامة
دارم من از فراقش در دیده صد علامت      لیست دموع عینی هذا لناالعلامة؟

بعد...
اشک...شاید هم آه...
با دنیای آلایشمند بعد ما را چه کار؟
آخر این هم خودش یک جهان بینی است...
پر از سکوت و خیرگی...
چشم از پس پلک...و آه از پس دل...
کار دل همه اش همین سه نقطه هاست...و بعد...
بعد...و بعد...
آهن دلی تا چند؟
مگر قطب نما چند عقربه دارد؟
هر چه باشد شمالش تویی همه چیزم...
قطب نمای دلم را میگویم...
یا عقلم...شاید هم هردو...
نمی دانم...نمی دانم چرا..
تظاهر تا چند؟
حرف دل گوشه کنایه نمی خواهد...
می دانی...شولای سپید بر تنم کرده ای...
آخر عقل می گوید...دلم برایت...
این سفره هر چند به می آلوده است اما...
گل های چهار گوشه اش همه یاس و نرگس اند...می دانم که می دانی هستیم...زیباست...
هر چه باشد این دل مرید توست...من هم داغ دارم...سینه ام صحرای سوگ واریست...
خاکش همیشه سرخ است...دستان بی رمق غروبش...آکنده از شمیم سیب است...
دست غیبت گویی بر سینه ام به درازای باروی آرمانشهریست...
میدانی...صمیمانه بگویم...هر چند گستاخی است...تو...چشمان آرامی داری...
نمی دانم...نمی دانم...چرا؟...اشارتم با توست...
شاید,هر....شاید هنوز ندای سرخ رستگاری از پس صفحات غبار گرفته تاریخ...
                                                                                      هل من مرید...
نمایان است...
اشارتم با توست...تماشاگه رازم...
بگذار بگویم...بگذار بر مرکب دیوانگی تا منتهای شمال برمم...

[ ۱۳٩٠/٦/۱۸ ] [ ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ ] [ کلمه ] [ نظرات () ]

 

                     

 امروز صحنه هایی از تلویزیون دیدم که از شدت ناراحتی و افسوس بغض راه گلویم را بست.امروز روز جهانی مبارزه با استعمار انگلیس ملعون است.روزی که به نام شهید بزرگوار رئیس علی دلواری نام گذاری شده است.
در دلاوری مردم این آب و خاک چه می توان گفت؟
مشهور است که روزی ژوستینین امپراتور روم یکی از مورخین رومی(احتمالا پلوتارک) را به حضور طلبید و از وی خواست آنچه را در مورد جنگ های اخیر با ایران ثبت کرده بازخوانی کند.پلوتارک ناٌملی کرد و از ژوستینین خواست ابتدا شخص سزار نظرش را بگوید.
ژوستینین آهی کشید و گفت:
"هر چند آنچه رخ داده بر وفق مراد نیست,اما بنویس تا آیندگان بدانند.بنویس من نمی دانم ایران چه آب و خاکی دارد که بذر نهایت میهن پرستی را در مردمانش پرورش می دهد چه خونی در رگهای مردم این سرزمین جاریست که این همه عاشق کشورشانند.از مرگ نمی هراسند و اسیران آن ها در مقابل دشمن زانو نمی زنند و برای جانشان التماس نمی کنند!"
این بعد میهن پرستانه ماجراست.که البته هدف بر انگیختن احساسات ناسیونالیستی خواننده نیست.
رئیس علی دلواری فرزند زایر محمد در سال 1261 شمسی در دلوار روستایی در شهرستان تنگستان استان بوشهر(مرکز این شهرستان شهر برازجان است)به دنیا آمد.به نظر می رسد دلوار لفظ محلی واژه دلاور باشد.مانند تمام عشایر آن روز تیر اندازی و سوارکاری را به حد غایت در سنین جوانی فرا گرفت.در همان سنین پایین ذر انجام فرایض دینی مقید بود و البته دلباخته حضرت امیرالمومنین-روحی له الفدا-.
در دوران نهضت عدالت خوانه(مشروطه منحرف شده)مبارزات سیاسی خویش را آغاز کرد.در راستای مبارزه با استبداد شاه قاجار(محمد علی شاه)با هدایت آیه الله سید مرتضی علم الهدی اهرمی شهر بوشهر را به تصرف درآورد(وی برای یک دوره نه ماهه بر این شهر تسلط داشت).این واقعه در سال 1293 شمسی و در یک نبرد سخت با نیروهای انگلیسی ملعون صورت گرفت.وی در جریان این نبرد 5000 هزار نیروی تا دندان مسلح انگلیسی به هلاکت رساند.
پس از آن نام رئیس علی به عنوان قهرمان تنگستان شهره شهرها و روستاها شد.
پس از این نبرد نیروهای انگلیسی که بر سرراه خود برای نفوذ به مرکز ایران مانعی نستوه به نام رئیس علی می دیدند با واسطه گری عوامل محلی به وی پیشنهاد رشوه 15000لیر(لیره استرلینگ قبل از پوند واحد پول انگلستان بود)کردند که پاسخ او روشن است.پایان راه این قهرمان خوشنام تیری از قفا بود که خائنین خود فروخته به او شلیک کردند.
روح والایش شاد.مدفن او قبرستان دارلسلام نجف اشرف است.
عشق و علاقه او به ثلاله پاک سرشت امیرالمومنین.نقل کرده اند بر سر در منزلش این بیت نقش بسته بود:
ز تیغ شیر خدا چون رواج شرع نبی شد       از آن جهت بر همه مسلمین رئیس علی شد
,
بلی ، آنان که از این پیش بودند    چنین بستند راه ترک و تازی
از آن این داستان گفتم که امروز   بدانی قدر و بر هیچش نبازی 
به پاس هر وجب خاکی از این ملک چه بسیار ست ، آن سرها که رفته !
زمستی بر سر هر قطعه زین خاک  خدا داند چه افسرها که رفته ! 
این سروده دکتر حمیدی شیرازی گویای همه چیز است.برای برقراری این آب و خاک چه خون ها که ریخته شده...

به روابات اسناد تاریخی در جریان اشغال ایران توسط متفقین در جریان جنگ دوم بین الملل قریب به ده میلیون ایرانی از فرط قحطی و گرسنگی تلف شدند.این در حالی است که در آن زمان کشورمان جمعیتی بالغ بر سی میلیون نفر داشت و برای جبران این جمعیت حدود 30 سال زمان لازم بود چه بسا اگر این جمعیت در جریان جنگ هشت ساله تحمیلی  وجود داشت جنگ این همه طولانی نمی شد...

خیانات و جنایت های دولت هایی مانند انگلیس و روسیه در ایران مثنوی هفتاد من است که بعدا به آن پرداخته خواهد شد.

نکته قابل ذکر پایانی داستان خیانت دریوزگانی که با خیانت به خاکشان یک نفر به جمعیت حرمسرایشان افزودند.شاهان کودن و بی تدبیری که میلیون ها لیر وام گرفتند تا هزینه تور اروپاییشان تاًمین شود.

روزی آخال را امضا کردند و سمرقند و بخارایمان را گرفتند.سیحون و جیحون را.روزی مفصل را تحخمیل کردند و بلخ . غزنه را.روزی هم گلستان را.تا گنجه ای نباشد...

به راستی ما کجای تاریخ ایستاده ایم برادرم؟و خواهرم.آیندگان ما را چگونه یادمان می کنند؟

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را     به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

نمی دانم اگر بودی....چه می سرودی؟

طایر دولت اگر باز گذاری بکند       یار باز آید و با وصل قراری بکند

 هر چه می خواهیم بگوییم

.

.

.

کلمه الله هی العلیا.والسلام

[ ۱۳٩٠/٦/۱٦ ] [ ۱:٢٩ ‎ق.ظ ] [ کلمه ] [ نظرات () ]

از حادثه روز جمعه شهرستان کوار دو روز می گذرد.در این میان آنچه از خود مساًله پیش آمده تامل انگیز تر است نوع انعکاس خبر در رسانه های متوهم معاند نظام است


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٦/۱۳ ] [ ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ] [ کلمه ] [ نظرات () ]

برای دلم...

همین واژه های رنگ و رو رفته...

همین عبارات ساده و چروکیده...

صدای قدم هایت...

                         لا اقل

کاش مال من باشد!

همین...

 

 

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٦/۱۳ ] [ ۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ کلمه ] [ نظرات () ]

گروه بازرسین صندوق بین المللی پول(IMO)به سرپرستی دومینیک گیوم راهی ایران شد.این گروه طی بازدیدی که طی روزهای7 تا 19 خرداد ماه سال جاری انجام داد به بررسی اوضاع اقتصادی ایران پرداخت و با مقامات اقتصادی کشور دیدارها و رایزنی هایی داشت که در ادامه مطلب به نتیجه این سفر می پردازیم


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٦/۱٠ ] [ ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ ] [ کلمه ] [ نظرات () ]

حکایت انار و به و سیب شنیدنیست...این بار باید با چشمانت بشنوی..


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٦/۸ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ] [ کلمه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

از این جا تا آنجا را پاورچین باید رفت.نه پاورچین پاورچین!حرف هم اگر بلد باشم بزنم فقط یک کلمه...کلمة الله هی العلیا!
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

ایران رمان